توشیشان که در کودکی دزدها مادرش را ربوده اند سالهای کودکی اش را با همنشینی با بچه های ولگرد کوچه و خیابان گذراند و بزرگ شد. این افسانه ژاپنی از آنجا آغاز شد که در مکاشفه ای به وی الهام می شودکه میتواند 3 آرزو بکند.

اولین آرزوی او ثروت بود. پیرمرد به او میگوید امشب موفع غروب آفتاب جائی که سایه سرت افتاد را بکن. با یافتن صندوقچه طلا او مرد ثروتمندی شد ولی سرمستی از ثروت خوشگذرانی و غفلت از حساب و کتاب باعث از دست رفتن مال ومنالش میشود.

بار دوم آرزوی قدرت میکند. اما به دلیل بی کفایتی خود و توطئه اطرافیان آن هم از دست می رود. توشیشان مفلوک مال و قدرت باخته که دیگر سرد وگرم روزگار را چشیده اینبار میداند چه بخواهد: انسانیت و مردانگی. آرزوئی که برای دستیابی به آن وارد فضای مالیخولیائی شد. گذر از صخره های بلند حمله موجودات عجیب الخلقه و...

آن مرارت ها برای پاک کردن توشیشان از تعلقات نفسانی بود. وی در نهایت با یافتن گل سر مادرش آرام میگیرد در حالیکه برای خودش مردی شده بود.

شامل یک دي وي دي و قابل پخش  در كليه دستگاههاي خانگي و البته كامپيوتر

 خريد پستي : 2500 تومان

خرید پستی 

چگونه توشي‌ شان عاقبت به خير شد؟

معمولا رسم است در ابتداي تيتراژ، منبع اقتباس را هم ذكر كنند، اما گاهي اين اتفاق نمي‌افتد. كارتون «توشي شان»، يكي از همين نمونه‌هاست. تازه پس از تماشاي چندبارة اين كارتون دلپذير در كودكي و نوجواني بود كه به‌طور ناگهاني در جواني، خيلي اتفاقي منبع اقتباس اين اثر را فهميدم و حيرت كردم. اين كارتون، اقتباس غيرمتعارفي بود از تراژدي «اوديپِ شهريار» اثر سوفوكل (495 سال پيش از ميلاد).

حجم انبوه جزئيات افزودني (مثل ماجراي آن پيرمرد كه سه آرزوي توشي شان را برآورده مي‌كرد) تشخيص رد پاي «اوديپ» را در «توشي شان» سخت مي‌كرد.

نمايشنامة «اوديپ»، نمايشنامه‌اي است بسيار تكان‌دهنده دربارة سرنوشت محتوم و تلخ شهريار جوان. (اين همان اثري است كه زيگموند فرويد، روانكاوِ شهير، بر پاية آن، نظرية «عقدة اوديپ» را طرح كرد.

اوديپِ شهريار هم، مانند توشي شان در كودكي به طرز دردناكي از مادرش جدا مي‌شود و پس از سال‌ها، كه دوباره با مادرش مواجه مي‌شود، او را به‌جا نمي‌آورد؛ زيرا كه اينك او پادشاه يك كشور شده و مادرش، همسر پادشاه كشور رقيب است.

اوديپ موفق مي‌شود در طي نبردي خونين، پادشاه كشور رقيب را شكست دهد و همه چيز او را (از جمله همسرش) را از آنِ خود كند. اما يك فرق عمده، ميان اين كارتون و آن نمايشنامه وجود دارد و آن هم در نحوة پايان‌بندي آن است.

سازنده، «توشي شان» را از پايان تلخ و تكان‌دهندة «اوديپ» معاف مي‌كند و به شكلي اميدواركننده، توشي‌شان را به آغوش گرم مادرش باز مي‌گرداند و همه چيز را سر و سامان مي‌دهد.

با خواندن اصل نمايشنامة «اوديپِ شهريار» سوفوكل است كه مي‌فهميم سازندة «توشي شان» چه رحمي به تو‌شي‌شان كرده و مي‌فهميم چه خطري را از بيخ گوشش رد كرده است و آن وقت، آسوده خاطر، نفس راحتي مي‌كشيم.

مادري با سنجاق‌سر‌ آبي

«افسانه توشي‌شان» يكي از آن كارتون‌هايي بود كه فكر مي‌كردي با ديدنش و فهميدن حرف‌هايش سرت به تنت مي‌‌ارزد. بحث عشق و قدرت و غرور و ثروت بود.

بدون استثنا هر بار با ديدن كارتون «توشي‌شان» خودم را مي‌گذاشتم جايش و تصور مي‌كردم كه اگر من بودم چطور تصميم مي‌گرفتم.

معمولا هميشه هم آخرش افسرده مي‌شدم و از روي مادرم خجالت مي‌كشيدم. فكر مي‌كردم هيچ‌وقت از پس اين همه سختي، آن همه پله و آن صخره‌هاي بلند و آن همه ماليخوليا برنمي‌آمدم، حتي براي نجات جان مادرم.

وقتي قرار بود توشي‌شان توي آن مرحلة آخر، آن همه پله را برود بالا و اسم مادرش را صدا نزند و گريه نكند، دلم تاپ‌تاپ مي‌كرد.

اگر من بودم، غر مي‌زدم و «ننه، ننه» راه مي‌انداختم. از خودم بدم مي‌آمد. غير از اين‌ها يادم است اولين بار كه مادر توشي‌شان گفت كه پسرش را نمي‌شناسد، چقدر دلم براي پسرك سوخت و در عين حال به‌اش مي‌گفتم: «چقدر خرفتي! بايد بفهمي ماجرا از چه قرار است.»

هميشه هم توي گل سرهايم دنبال يك‌جور سنجاق سري مي‌گشتم كه شبيه گل سر مادر توشي‌شان باشد.

واي پيرمرده را بگو. به نظرم مي‌آمد آدم بايد خيلي كار درست باشد كه همچين آدم مهمي بيايد سر راهش و بگويد: «امشب موقع غروب آفتاب جايي كه ساية سرت افتاده را بكن.»

مثل خيلي ديگر از كارتون‌ها، وهم بيداد مي‌كرد. آن كلاهخود و زره جادويي كه به خاطر غرور توشي‌شان رفتند، آن صندوق طلا و جواهر كه برق مي‌زدند و آن فقر و فلاكت بعدش. آن سياه‌چال و سربازهاي شكم‌گنده ناپدري «توشي‌شان» و ته‌ريش‌هاي احمقانه‌شان يا آن اسب سفيد كه قرار بود مادرش باشد.

آن قطره اشك و ماندن لاي در، راستي نمي‌دانم اصل قضيه چي بود، فقط ته ذهنم يك دختر كوچولو وول مي‌خورد كه هر از گاهي با توشي‌شان بود. كسي مي‌داند آخرش با هم عروسي كردند يا نه؟

شامل یک دي وي دي و قابل پخش  در كليه دستگاههاي خانگي و البته كامپيوتر

 خريد پستي : 2500 تومان

خرید پستی 

بقيه كارتون ها را هم اينجا ببينيد .....

تقديم به تمامي دوستداران

و علاقمندان انيميشن هاي قديمي....

بهترين خاطرات دوران كودكي....

آخرين محصولات اضافه شده به سايت